
متن مداحی
بعد افطار به آسمان نگاه میکرد امشب ای تیغ جان ستان که شکستی سر مرا بنشاندهای به داغ پدر دختر مرا ای تیغ جان گداز چه بودی که ذهر تو چون شمع آب کرد همه پیکر مرا ای تیغ بارها تو در این چند روز عمر افسردهای زه کردهی خود خاطر مرا روزی ز شعله شعلهی آتش در آمدی تا سوختی تو خانهی من سنگر مرا روزی لگد شدی و شکستی به ضربتی پهلو و قلب فاطمهی اطهر مرا او مرا میخواند و من آن روز دستم بسته بود تا قیامت نه پس از واقعهی محشرم نالهی یا ابتایش نرود از یادم یک روز هم به ضربت دست ستمگری سیلی زدی امید دل و همسر مرا ای تیغ ظهر روز دهم هم تو میرسی تا که به خاک و خون بکشی گوهر مرا روزی به دست حرمله میآیی و سپس لب تشنه میکشی نوهام اصغر مرا
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.