
متن مداحی
بهارم را گرفت و داشت دستِ من خزان میداد کسی بَر سینهات افتاد، زینب داشت جان میداد گرسنه بودی و تشنه، ولیکن بیشتر تشنه برای جرعهی آبی کاش آن خنجر امان میداد تو چشمَت تار میبیند ولی زینب نمیبیند چه میشد که خدا بَر دیدهی زینب توان میداد مَنی که پنجتن بودند روزی پاسبان من عِنان مَحملم را شِمر دستِ این و آن میداد درِ دروازهی کوفه شکستم تا که فهمیدم مرا همسایهی سابق با انگشت نشان میداد شبی در مجلسی رفتند دخترها به دنبالَت رسولَ الله گر آنجا میآمد نیز جان میداد شهیدِ تشنه بَرخیز و رُبابِ تشنه را بنگر که با یاد علیاصغر دستِ خود تکان میداد به جُرم اینکه دختر بود و بابایَش سرِ نیزه رقیّه زیرِ بار کعبِ نِیها امتحان میداد شبی از ناقهاش افتاد و زجر آمد به دنبالش نبودی، داشت این دختر چه کاری دستِ ما میداد ***** (به خواهرِ تو بَرخورد سرِت رو بَزم شراب آوُردن لب تو خیزرون خورد چهها به روزِ رُباب آوُردن یزید تُو حال مستی جلو چِشامون همهش تو رو زد هزار تا دست که چرخید سرِ تو آخر خرابه اومد تُو کنج این خرابه، یهکم نفَس گرفتم با اشکای رقیّهت، سرِتو پس گرفتم صدای مادرت رو شنید تُو گودال دیگه ولِت کرد یه خنجری به دست داشت نمیبُرید و معطّلت کرد یه نصفِ روز تُو گودال یه ذبح حنجر زمان کشیده تُو دست و پا زدنهات زجری کشیدی گلوبُریده هنوز یادم نرفته، ازَت حیا نمیکرد نشسته بود رُو سینه، سَرو جدا نمیکرد تُو قتلگاه شروع به بُریدن گلو کرد میخواست تو رو نبینه، تَنِت رو پشت و رُو کرد منم شدم معطّل نه توی گودال، میون بازار اسیری زجرِمون داد میون اَشرار، کشیدیم آزار شدم پُر از کبودی توی محلّه پُر از یهودی تنور نرفته موی رقیّه هم سوخت رُو نیزه بودی مثل موی تنوریت منم موهام سفیده خداروشکر که عمرم به آخرِش رسیده تو رو ندارم اینجا که دور تو بگردم یک سال و نیمه که تو رو بغل نکردم) ... (ای با غریبههای جهان آشنا، حسین ای عهدهدار مَردُم بیدست و پا، حسین) ... (نوکری مانند من قطعاً نمیخواهی دگر دوستَت وقتی منم، دشمن نمیخواهی دگر دستِ من آلودهی دنیاست، دستم را بگیر دستهای مانده بَر دامن نمیخواهی دگر یک زمان در کربلا دائم مرا میخواستی حال، این بیچاره را دیگر نمیخواهی یک نفر گودال را تا دید، با لبخند گفت نیزه خوردی آبنوشیدن نمیخواهی دشمنَت فهمید وقتی خیمه را غارت کنَد خود به خود جان میدهی، کُشتن نمیخواهی) ... (خدمتگزار خوبی نبودیم، یا حسین خدمتگزار خوب، نیاری به جای ما) ... یک لقمه از این مائده خوردی، هرگز ما را به کَسِ دگر سپردی، هرگز با اینهمه سرمایه که خرجم کردی از نوکرِ خود فایده بُردی، هرگز
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.