
متن مداحی
به جز ستم به من از مردم زمانه نشد به تیر حادثه جز من کسی نشانه نشد مدینه با که بگویم که در عزای پدر تسلی دل من غیر تازیانه نشد مدینه شمع مذابم که روز و شب گریم حریف داغ دلم گریه ی شبانه نشد برای گریه اُحُد میروم تو شاهد باش کبوتری چو من آواره زآشیانه نشد دگر به بر نتوانم حسین را گیرم چنین غمی به دلِ هیچ نازدانه نشد ـــــــــــــــــــــــــــــــــ ترا بی یار می بینم علی جان پریشان وار میبینم علی جان عزیزم چند روزی هست دیگر رخت را تار میبینم علی جان هر شب که آه تا به سحرگاه میکشم با اشک شعله بر جگر ماه میکشم بازو اگر مدد کُندم دور از همه آب وضوی آخرم از چاه میکشم تا در به روی شوی به لبخند باز کنم خود را به راه این ره کوتاه میکشم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.