
متن مداحی
به خون چهره دادم غسل، از پا تا سر خود را زیارت میکنم با دست بسته، رهبر خود را به یاد حنجر خونین و، کام خشک مولایم لب عطشان نهادم زیر خنجر، حنجر خود را دارالعماره، میدونه قلبم واسهی تو بیقراره دیگه تنم یک جای سالمی نداره هر جا یه راهی، کوفه نیا اینجا تو خیلی بیپناهی از نامه دادن مونده واسم، رو سیاهی کوفه نیا کوفه نیا، آقای عالم... به هر جا پا نهادم، بر رویم بستند درها را که بر دیوارها بگذاشتم، امشب سر خود را یقین دارم که مولا، از برای دیدنم آید که سوی مکّه افکندم، نگاه آخر خود را دستامو بستن، پهلوما با سرنیزه توکوچه شکستن این کوفیان با نیزه تو راهت نشستن، دستامو بستن افتادم آقا، پر کرده شهر کوفه را فریادم آقا ای بشکنه دستم که نامه دادم آقا الا ای یوسف زهرا، میا کوفه که میترسم به چنگ گرگها، بینی علی اکبر خود را کیا از کعبه ای مولای من، در این منای خون که بینی بر فراز دست، ذبح اصغر خود را یحیای زینب، دیگه نزار بیشتر بشه غمهای زینب آقا نذار واشه به کوفه، پای زینب نقشه کشیدن، اینا برای چشمای سقا خواب دیدن شمر و سنان سرنیزهی تازه خریدن
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.