
متن مداحی
به روی آینهام چنگ زدن تا که میخورد به او سنگ زدن نعره بر دخترِ دلتنگ زدن نوحهاش را دف و آهنگ زدن خندها بر تب و تابش کردند جگرم بود، کبابش کردند با من از کوچۀ آشوب، نگفت همۀ واقعه را خوب، نگفت از یهودی که زدش چوب، نگفت با من از ساقِ لگدکوب، نگفت همگی را به حَد کُشت زدند چوب و سنگ و لگد و مشت زدند قامتش مثلِ صنوبرها، نه مانده از او به جز این پرها، نه چهرهاش رفته به دخترها، نه سنِّ او رفته به مادرها، نه دلِ افروختهاش، کشت مرا دامنِ سوختهاش، کشت مرا عاقبت با مَحنش میکُشدم خونِ کُنجِ لبش میکُشدم وَرمِ زخمِ لبش میکُشدم غسل با پیراهنش میکُشدم غُل و زنجیرِ تنش را چه کنم آه، حالا کفنش را چه کنم ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.