
متن مداحی
به روی شانه ی خورشید رفته پیکر ماه ولی چگونه برد ماه را از این درگاه هنوز روی زمین رد خون او پیداست هنوز ناله اش از پشت در رسد آه جانکاه چنان به سینه ی این کوه تیشه را زده اند که کوه رفته به تابوت گشته چون پر کاه خجالت از چه کسی می شکد امیر غدیر که چند گام نرفته بایستد ناگاه قدم قدم که قدش چون کمان کمان می شد نفس نفس ز دلش می کشید تیر آه که ای خدا گرفتی یگانه یارم را کنون ببین امیری شدم بدون سپاه دل شب است و چنین ناله می زنم آرام به عزت وشرف لااله الاالله
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.