
متن مداحی
ای روی نِی رفته نگاهت را نگیر از ما پس یک کمی پایین بیا ما تار میبینیم ما که رنگ کوچه را نمیدیدیم حالا چقدر این روزها بازار میبینیم حسینِ من... ... چوب از یزید خوردهای و قهر با منی؟! ... من به عشق تو سرِ سوخته را شانه زدم دیده وا کن که وقتِ تماشای من است ... تو بِه زِ من سرِ کویت هزارها داری ولی بِدان که نوکرت فقط تو را دارد ... زیباییِ دختر به گیسوی بلند است مثل گذشته گیسوی زیبا ندارم حسینِ من...
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.