
متن مداحی
به قدر داغ تو در قلب دهر ماتم نیست به پیشگاه غمت هیچ غصهای غم نیست نوشتهاند خدا خونبهای حنجر توست چنین مقام رفیعی گرفتهای، کم نیست ملاک آدمیَت گریه در عزای تو شد کسی که اشک نریزد به پایت آدم نیست نظام سینهزن تو نظام پایندهست هیچ صفی شبیه صف هیئتت منظم نیست بساط پختن نذر تو تا ابد برجاست قسم به همهمهها جا برای حاتم نیست فقط کنار تو جُون و حبیب یکرنگاند کلاف عشق کسی در حد تو درهم نیست لبم به چوب پر خادم تو بوسه زده نگو که ریشهی این اعتقاد محکم نیست فرات رفع عطش میکند ز حجاجت اما حریف تشنگی زائر تو زمزم نیست تمام سال اگرچه غم تو را خوردیم ولی به لذت این سی شب محرم نیست غروب بود که گفتند: ساربان آمد غروب بود که گفتند آه خاتم نیست ******* آنکه در پنجههای او اجل است سیزدهتا قصیده و غزل است سفرهدار کریم این محل است صفتی از صفات لم یزل است آمده در کنار ثارالله وحدهُ لا الهَ الا الله کاشکی با برادهی آهن نگذارد لبش دهن به دهن تا نیفتد به دامن دشمن بغلش کرد حسین، شکل حسن بغلش کرده همچنان پسرش داغ اکبر هنوز بر جگرش زرهای کرده بر تن از کفنش به به از هیبت جمل شکنش در شگفتم ز جنگ تن به تنش به رکاب علی نگین، قاسم نوهی فاطمهست این قاسم گرچه در لشگری عذاب افتاد گل در اندیشهی گلاب افتاد وای! از چهرهاش نقاب افتاد نفسش دیگر از شتاب افتاد تا سراغ کمی عطش آمد خودِ زهرا حوالیاش آمد (ابن الحسن، جانم حسن)
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.