
متن مداحی
به هر که روز ازل نعمتی عطا کردند مرا به روضهی ارباب مبتلا کردند دلم خوش است گرههای زندگی مرا به حرمت قسم یا رقیه وا کردند ۲ نوید وصل پدر را به کاروان میداد به ماه، ماه سر نیزه را نشان میداد هزار حوریه از چادرش زمین میریخت اگر که چادر خود را کمی تکان میداد رقیه دختر آقای مهربانی که سرش به حامل سرنیزه سایبان میداد گرسنه بود ولی از کرامتش این بس به دست دشمن خود رزق آب و نان میداد پدر عقیق یمن را به ساربان بخشید و او النگوی خود را به ساربان میداد شبانه از لب بابا کمی شکایت کرد چرا که بوسه به لبهای خیزران میداد توان پا شدنش را، گرفت سیلی زجر وگرنه پیش پدر ایستاده جان میداد (بارون نم نمه اگه تشنهای هنوز من هم تشنمه)۲ من به عمهام نمیگم که گشنمه بارون نم نمه زجر دنبال منه از همه فراریام این حال منه بابا آغوش گرمت مال منه زجر دنبال منه توی بزم شراب پیرم کردن از زندگی سیرم کردن از زندگی ۲ سنگینه مشتشون موی من مونده لای انگشتشون همه میزدن منو زجرم پشتشون سنگینه مشتشون میگم اینجا رو نه دوست دارم بازارو این بازارو نه هرکاری میکردن کاش این کارو نه تا رفتم از حال، گوشواره، خلخال گم کردم اینا چیزی نیست بابا تو گودال گم کردم با صورتم چیکار کنم فقط بگید کدوم طرف فرار کنم چجوری دست به موم زدن منو درست جلو سر عموم زدن ز خانهها همه بوی طعام میآمد ولی به جان تو بابا گرسنه خوابیدم ۲
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.