
متن مداحی
به دامان تو خواهم ریخت اشک التماسی را که تحویلش نمیگیرند جز تو عبد عاصی را به جز زینب کسی زِینِ اَبی مانند حیدر نیست ترازوها پذیرفتند اینگونه قیاسی را همیشه یاد زهرا با قنوتت زنده میگردد همیشه داشتی در جانمازت شاخه یاسی را تو آن آیینهای هستی که در تو پنج تن پیداست به زیر چادرت پوشاندهای هر انعکاسی را نخی از معجر مشکی خود را قرض دادی تا خدا با دستهایش دوخت بر کعبه لباسی را میان دادگاه آخرت بند نجاتی تو به تمکین میکشی حکم قانون اساسی را نگاه شوم شامی را تو از آیینهها رُفتی به اعجاز کلامت پرت کردی هر حواسی را تمام هیئتیها از تو درس صبر میگیرند تو در هر روضهای بانو بنا کردی کلاسی را به پای درس گودال حسینت جان دهم آخر چگونه میشود تاب آورم مقتل شناسی را ***** اطراف ظهر بود که دنیا سیاه شد ذکر لب تمام حرم «آه آه» شد پشت و پناه عالمیان، بی پناه شد با زور نیزه وارد آن قتلگاه شد بالای گود چکمهی یک بددهن رسید وَ شِمرُ جالِسٌ نفس مادرش بُرید حلقوم خشک و نیزهی تیز و سنان مست سرنیزهای بلند شد و خواهری نشست شیخ قبیله بند دلش عرش را گسست آنقدر پشت هم زدند سرش عصا شکست پیری که دید راه به جایی نمیبرد آمد ادای تشنگیاش را درآورد غریب رو نیزه، اصلاً خبر داری که دخترت دق کرد، با گریه و زاری تو کوچه و بازار ماها رو میچرخوند اونی که تو گودال با پا برت گردوند از رو بلندی خودم میدیدم افتادی توی گودال با نیزه میزد به پیکر تو، میرفتی هر دم از حال تو رفتی زجر اومد، خون به دل ما شد تازه غریبیمون دوباره معنا شد از گوش اطفالت گوشواره دزدیدن ما گریه میکردیم، اونا میخندیدن بعد اسارت رو دستای من رد طنابه، ای وای سؤالم اینه جای خواهرت بزم شرابه؟! تو دستای قاتل مونده رد خونت خودم میدیدم که شکسته دندونت اشکای من واسه یه داغ سنگینه اگه زمینگیرم دلیل اون اینه ***** ناز و مهر مهرورزان از نگاه زینب است عشق اگر عشق است سرگردان راه زینب است حق به عشق او حجاب کعبه را انداخته این بلا تکلیفی چشم از نگاه زینب است ***** زینب زینب زینب کنز حیاء زینب درد آشنا زینب
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.