
متن مداحی
به کمان کشیده و در کمین که زنی به تیرم و من غمین همهی غمم بود از همین که خدانکرده خطا کنی همه آهوان صحرا، سَر خود نهاده بر کف به امید آنکه روزی، به شکار خواهی آمد به لبم رسیده جانم، تو بیا که زنده مانم پس از انکه من نمانم، به چه کار خواهی آمد علی علی علی در پیریت، کنار خدا تکیه میکنی وقتی رَوی به دوش نَبی، در جوانیات قنبر، که خود لیاقت قنبر شدن نداشت افتاد بین جَذبهی قنبر کِشانیات اول تو از پیالهی هستی چشیدهای ما نیز خوردهایم، زِ جامِ دهانیات بر لَیلَةُ المَبیت دلم زخم، کم بزن شانه مزن به گیسوی عنبرفشانیات وقتی به فتح مکه رسیدی، مرا بُکُش با ذوالفقار نه، به لب ذوالمَعانیات ما سورمه میخوریم، اگر منبری تویی ما ترمه میشویم و عبای یَمانیات تو صیغهی اُخُوَّت ما را خودت بخوان در رُکنِ کعبه یاد اُوِیسِ یَمانیات **** تار و پودم علیه همهی وجودم علیه بود و نبودم علیه
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.