
متن مداحی
به گوشهی خرابه انگاری جون گرفته میون اشک و آتیش بازم زبون گرفته همیشه جون دختر بسته به جون باباس عمه دارم میمیرم نمیگی بابام کجاس؟ وقتی بیاد از سفر میگم چیا کشیدیم میون کوچه بازار چه چیزایی ندیدیم بهش میگم که شامی چشاش چقدر بی حیاس عموی با غیرتم خبر نداری کجاس؟ بابا دیگه بَسَمه هر چی بلا کشیدم کاشکی میشد یه بارم روی تو رو ببینم یا اَبَتا اُنظُر اِلی أَنا الرقیه... بهش میگم که بابا خیمهها رو سوزوندن ماها رو پا برهنه رو خارها هی دووندن شامیها کف میزنن میگند: اسیر آوردن یه عده خارجی رو پیش امیر آوردن یا اَبَتا اُنظُر اِلی أَنا الرقیه...
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.