
متن مداحی
بوی خون میآید امشب از زمین کربلا شد قتیلالله و گشته حضرت الله ما کوی میخانه شده از شور ظالم زیر و رو میپرستان جمله میگشتند و از جان مو به مو جسم آنها غرق در خون، خون چه باشد در شراب رأس آنها روی نیزه، زلفشان در پیچ و تاب جان اصحابش صبویی از شراب بیحساب پر شرابان، ده شراب و مسلم و جُونش شراب ساقی میخانهگان خود مست سهوای اَلست خود صبو و ساغر و جام می و خود مست مست عاشقان و بیدلان و عارفان در هر زمان این منم من، من حسینم ساقی بزم جنون از چه بگرفتید و درهای خود اکنون سکون لرزهای افتاده بر جسم شهیدان بلا محشر کبری شده دل شب زمین کربلا یعنی ای ساقی اگر چه غرق در خون خفتهای لرزهای افتاده بر ارکان عرش کبریا جبرئیل آمد به قصد دیدن خون خدا گفت و شاها گر به اصحابت دوباره جان دهی بادهی حیرت به جام عالم امکان دهی رحم آور پس زمین و آسمان بر هم نریز عقلها را نیست و از حال جنون دیگر گریز پس ندا داد آن جنون و عشق و مستی را سبب باده نوشان در سکون باشید و در میقات رب حالیا اکنون زمان عشق و مستی من است وقت آن عهدی بستیم با خدایم در اَلست جبرئیلا تو به شهر عشق ما هستی غریب تو کجا و مسلم و ضرغامه و حر و حبیب رو به بزم خلوت خود ما و بزم عشق دوست هر چه باشد هر چه دیدی جمله آثار اوست هر ملک آمد به نزدش تا یاریگر شود دست رد بر سینهاش زد تا برون از در شود در مقامی که ملک هم بر درش نامحرم است ذوالجناحش را بنازم از شرابش بوده مست پس تبار ذوالجناحش رفت و سوی بزم هو تا دهد بر دو عالم شرح عشقش مو به مو دید و خواهر را به شکل شاهد روز اَلَست آمد و بر خاک راه بزم عشق او نشست لرزهها انداختی و بر جسم و جان اولیا بر تو دارند از خداوندت پیامی ای خدا گفت و با خواهر که ای آگاه و از سرّ خطا از خداوندت پیاما بردهای نزد خدا خواهرم این راه عشق است کن جنون در ذات او من به سر پویم تو با پا راه و در بخت او من تواَم تو من منو ما در بیان عزت است صحبت ما و تو و حق در مقام وحدت است بوسه ای زد حنجر شخ را به لعل فاطمه با برادر به زبان حیدری این زمزمه در طریق عشق و سر دادن نشان عاشق است مرد این میدان حسین است و میدان خانه است شعرت ای مقداد و مانند شراب احمر است ساقی این میکده شاهم علی اکبر است ( یا اباعبدالله آقای من ) 4
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.