
متن مداحی
بگذار سر بسته بماند روضههایم از ماجرای معجرم چیزی نگویم کم سوتر از چشمان من، چشمان زهراست از گریههای مادرم چیزی نگویم آن صحنههای سهمگین یادم نرفته افتادنت از روی زین یادم نرفته در عصر عاشورا النگوهام گم شد از غارت خلخالها چیزی نگویم گفتم به تو انگشترت را در بیاور از ساربان بیحیا چیزی نگویم در کوچههای کوفه ناموست زمین خورد اصلاً شبیه مجتبی، چیزی نگویم شهر علی نشناخت بانوی خودش را از جامههای نخنما چیزی نگویم بی آبروها، چادرم را پس ندادند از این به بعد روضه را چیزی نگویم
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.