
متن مداحی
به یاد زلف نگونسار شاهدان چمن ببین در آینهی جویبار گریهی بید به دور ما که همه خون دل به ساغر هاست ز چشم ساقی غمگین که بوسه خواهد چید؟ شاعر: امیرهوشنگ ابتهاج ***** مرگ اگر مرد است گو نزد من آی تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ شاعر: مولوی ****** اکبر و قاسم و عباس کجایدند، کجا؟ عشق کی این همه را بردی و غارت کردی شام رو غلغلهی صبح قیامت کردی نیزه را سرور من، به سر راهت کردی بر لب تشنهات آن روز حکایت میکرد خاتمی را که در انگشت شهادت کردی شاعر: محمدعلی عجمی ******* چرا انگشت و انگشتر نداری چرا عمامهای بر سر نداری مگو عمامه ای بر سر ندارم چرا زینب به سر معجر ندارد ****** بزار بگم با زبون ساده همین حسین حسین هم از سرم زیاده خدا اجازش و به هر کسی نداده زهرا اجازش و به هر کسی نداده مولا اجازش و به هر کسی نداده ********
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.