
متن مداحی
بیا ببین دلِ غمگینِ بیشکیبا را بیا و گرم کن از چهرهات شبِ ما را من و جدا شدن از کویِ تو خدا نکند که بیحرم چه کنم غصههای فردا را خیالِ کربوبلایت مرا هوایی کرد بگیر بالِ مرا تا ببینیم آنجا را به موجِ سینهزنانت قسم به نامِ توام که برده گریهیِ ما آبرویِ دریا را گدایِ هر شبم و کاسهگردم و ندهم به یک نگاهِ کریمانهات دو دنیا را مرا ببر بچشم زیرِ پا، مغیلان را مرا ببر که ببینم به نیزه سرها را خدا کند که بیایی شبی به روضهیِ ما شنیدهام که به سر، سر زدی کلیسا را خوشا به پنجهی راهب که شانهات میزد به آنکه برد دلِ راهبان ترسا را به پیرمرد غریبی که شست گیسویت گرفت از سر و رویِ تو خاکِ صحرا را خوشا به بزم عزاخانهاش که تا دمِ صبح شنید پیشِ سرت روضههای زهرا را چرا برید سرت را به رویِ دامن من چرا نشاند به خون این دو چشم زیبا را چگونه سنگ شکسته جبین و دندانت چگونه زخم ترک داده روی لبها را ****** به رویِ نیزه سرت بود و خیمهها میسوخت رسید شعله و زلفِ تو در هوا میسوخت ****** همش میگفتم که خوشبهحال راهب اون شبو تا صبح شدی تو مال راهب هرچی که داشت آورد، سرت رو برد سرت رو شست با گریه، با گلاب ولی یه چیزی کارو کرد خراب نمیدونست میری بزمِ شراب کاش هنوز گوشواره داشتم مثل راهب برا دیدنِ سرِ تو چاره داشتم هرچی داشتمو میدادم شمر اگه طلا ببینه دیگه راه میاد با آدم بابا، شنیدی اون شب اگه دیر کردم عمّه رو بردن، من اون وسط گیر کردم ******* واقعاً سری نمونده وقتی سر اینجوریه، این یعنی پیکری نمونده واقعاً تنی نمونده یعنی از بابای من یه تیکه پیرهنی نمونده بیا تو آغوشم، بابای منی بگو درِ گوشم، بابای منی؟ ******** سری که روبهرومی خودت بگو کدومی بابامی یا عَمومی؟
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.