
متن مداحی
بی تو این شب، شب غمبار مرا خواهد کشت بی تو این شهر دل آزار مرا خواهد کشت عاقبت این همه آوار مرا خواهد کشت حتم دارم غمت این بار مرا خواهد کشت نه که یک بار که صدبار مرا خواهد کشت باز کن پلک که در خانه خجالت نکشم از نفس های غریبانه خجالت نکشم بی تو از آه یتیمانه خجالت نکشم شانه ای زن که از این شانه خجالت نکشم لرزش دست تو این بار مرا خواهد کشت چقدر زخم که از دست فلک خوردی تو چه شد آیینه که با سنگ، محک خوردی تو شیشه بودی که به یک باره ترک خوردی تو من بمیرم سر من بود کتک خوردی تو نه تو را این همه آزار مرا خواهد کشت با که گویم تن بیمار چرا خونین است؟ سرفهی خشک تو هر بار چرا خونین است؟ انتهای نوک مسمار چرا خونین است؟ با که گویم در و دیوار چرا خونین است؟ زخم این سینهی خون بار مرا خواهد کشت قاتلت گفت که دشمن شکنش را کشتیم خوب شد پای علی سینه زنش را کشتیم نه فقط او به کنارش حسنش را کشتیم گفت با خنده ببینید زنش را کشتیم این همه خندهی انظار مرا خواهد کشت آه از آن روز که کارم به تماشا افتاد من زمین خوردم و بی بی من از پا افتاد رد پایی به روی چادرت آنجا افتاد ضربه ای آمد و بر بازوی تو جا افتاد وای این روضهی دشوار مرا خواهد کشت قنفذ از راه از آن لحظه که آمد، میزد تازه میکرد نفس را و مجدد میزد وای از دست مغیره چقَدَر بد میزد جای هرکس که در آن کوچه نمیزد، میزد میروی زخمی و زخم دل من میماند راز سر بسته ی چشمان حسن میماند کفنت میکنم اما دو کفن میماند کهنه پیراهن و یک پاره بدن میماند پسرت بی سر و دستار، مرا خواهد کشت خواهرش داد کشید، پیراهنش را نکِشید مادرش آمده گودال، تنش را نکِشید آی نامرد، حرامی، بدنش را نکِشید نشِکَن ساقه ی نیزه، دهنش را نکشید روضه لب های ترک خورده مرا خواهد کشت
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.