
متن مداحی
بی تو در بین حرم بانگ عزا افتاده وای قاسم، عوض وا عطشا افتاده چاره ای کن که نمانند به روی دستم عمه ات از نفس و نجمه ز پا افتاده کار کارِ نظرِ شوم حرامی ها بود اگر این لاله ی انگشت نما افتاده به دلم ماند عمو نه، که بگویی بابا لبت از زمزمه، از خنده چرا افتاده خیز شاید کمک لرزش پایم باشی کارم از رفتن اکبر به عصا افتاده لشگری قصد طواف تو رسید و رد شد بدنی سرخ در این سعی و صفا افتاده دست در زیر تنت برده ام و می پرسم بین این ساقه چرا این همه تا افتاده قد کشیدی کمی از پا و کمی از سینه بین اندام تو این فاصله ها افتاده هر کجا تاخته اسبی کمی از تو رفته لخته خونت همه جا در همه جا افتاده بوی تو پخش شده بس که تنت بخش شده سرِ این واژه چه شد چند هَجا افتاده کاکلت قطع شد و حرمله در دستش بُرد اثر پنجه ی او بر سر و پا افتاده می برم تا در خیمه قد و بالایت را چند عضوی ز تو ای وای کجا افتاده شیشه ی خُردِ من آرام نفس زن بدجور استخوان های شکسته به صدا افتاده ای ضریح حسنم زود مشبک شده ای در حرم با تو دم وا حسنا افتاده
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.