
متن مداحی
بیتو دلم به غیر غمت مبتلا نشد بیتو غمی نبود که مهمان ما نشد یادش بخیر دوش عمویم بلند بود تا بود پای من به زمین آشنا نشد حالا ببین که قسمتم از کوچههای شام جز زخمهای شانه و جز درد پا نشد از آن زمان که بال مرا هم شکستهاند دیوار این خرابه برایم عصا نشد از کوچهها بپرس چرا قامتم شکست از پنجهای بپرس که از ما رها نشد شکر خدا که چوب تر خیزران شکست جایی که شرمگین لبت بیحیا نشد شکر خدا که معجری از خیمه مانده بود شکر خدا که چشم کسی غرق ما نشد (منالذی أیتمنی یا ابَا از چه تو خونین دهنی یا ابَا) تقصیر آتش است اگر شانه گیر کرد طوری گره زده است به مویم که وا نشد من از تمام روضه ی تو ارث بردهام افسوس قسمتم نخی از بوریا نشد در گوش دختری که مرا سنگ طعنه زد چشمم ز گوشواره ی سرخش رها نشد یعنی زمان غارتمان از دو گوش من بیگوشواره دست حرامی جدا نشد
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.