
متن مداحی
بی جرم و بی گناه خدایا چرا زدند با آن همه سفارش بابا چرا زدند یک لحظه هم به دین و خدا و قیامتش ایمان نداشتند و الا چرا زدند دختر به تازگی پدر از دست داده بود غمدیده را به جای تسلا چرا زدند بر این چهل نفر هَرَجی نیست دشمنند آنانکه آمدند تماشا چرا زدند یک عده هم گدای همین خانه بودهاند نفرین به روزگار که اینها چرا زدند آتش حیا نکرد ولی میخ سرخ شد از اینکه در مقابل مولا چرا زدند بجای دستهایم کاش میبستند چشمم را نمیدیدم شده نقش زمین تنها طرفدارم دعوا مرافعه که سر مرد خانه بود اشرار شهر خانم او را چرا زدند از بار شیشهاش که نبودند بی خبر چندین و چند مرتبه اما چرا زدند سوره است بی وضو که نباید دست زد این پیشکش به کوثر ما پا چرا زدند؟ از کوچه باب شد زدن زن دگر نپرس سیلی به روی زینب کبریٰ چرا زدند از میخ در بپرس به گودال نیزه را بر پهلوی مبارک آقا چرا زدند؟ ****** هیچ دانی دختر خیرالبشر از چه جای حیدر آمد پشت در؟ دید مولایش علی تنها شده خانهاش محصور دشمنها شده بر دفاع از شوهرش فردی ندید بین آن نامردها مردی ندید گفت باید پیش امواج خطر یار بهر یار خود گردد سپر من که تنها دختر پیغمبرم پشت این در پیشمرگ حیدرم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.