
متن مداحی
بی چاره ام دل خسته ام زارم نزارم باز آمدم چون ابر بارانی ببارم قلب سیاه و چشم خشک آورده ام من اشکم نمیآید گره خورده به کارم غیر از گناه و معصیت انگار اصلا کاری نمیآید از این چشمان تارم حرف جدایی را نزن دق میکنم من من که به جز این خانه جایی را ندارم چیزی به جز بار گنه بر شانه ام نیست بار مرا بردار که افتاده پارم هی قول توبه میدهم اما چه سودی دیگر به قول خویش اطمینانی ندارم من را بسوزان اعتراضی که ندارم نا اهلم و میدانم اصلا اهل نارم بد جور دلتنگ غروب کربلایم ای کاش میشد سر برا تربت گذارم این روز ها روضه به پا کردن به هر وجه این روز ها یاد لب خشک نگارم قربان آن خواهر که پای نیزه میگفت حالا ببین بر ناقه عریان سوارم یک روز عباس علی دور و برم بود حالا به شمر و حرمله افتاده کارم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.