
متن مداحی
تا دلم در حرم قرب تو یابد راهی آتشی زن به وجودم که برآید آهی بسوزان هر طریقی میپسندی که آتش از تو خاکستر از من بکش چون صید و در خونم بغلتان تماشا کردن از تو، پرپر از من تو به یک کاه، دو صد کوه گنه میبخشی من بیچاره چه سازم که ندارم کاهی سفر از خویش نکردم که رهم دور افتاد ور نه تا کعبهی وصل تو نباشد راهی دله هر جایی و آلوده و بیمار مرا نیست جز خاک شهیدان تو،درمانگاهی این قدر بین رفتن و ماندن نمان، بمان پیرم نکن ز بار غمت ای جوان، بمان خورشید من به جانب مغرب روان مشو قدری دگر به خاطر این آسمان بمان مهمان نوبهار علی، پا مکش ز باغ نیلوفر امانتی باغبان، بمان گفتا شنیدهام که سلامت نمیکنند گفتا مگو جواب سلامم نمیدهند گفت دیگر محل به عرض سلامم نمیدهند ای همنشین این دل بی همزبان، بمان راضیمشو دگر به زمین خوردنم، مرو بازی مکن تو با دل این پهلوان، بمان روی مرا اگر به زمین میزنی بزن اما بیا به خاطر این کودکان، بمان
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.