
متن مداحی
تا درِ خرابه وا شد نیمه شب فهمیدم تعبیره رویای منی هر کی هرچی که میخواد بزار بگه توی طشتم باشی بابای منی با لباس پارهام دخترتم من میخواستم که با آغوشت بیای از سرم زیاده اما سرتم به خدا خسته شدم ازین که هِی شب بلرزم و روزا تب بکنم کاش خبر میدادی که داری میای یکم این جارو مرتب بکنم بگو از چی بگم از کجا بگم آخه فرصت کمه و حرفا زیاد آرزوم بود مثله مادرت بشم فک کنم موی سفید بهم میاد خوب نگاه کن همه چی عوض شده بدنا سیاه و مو سفید شدی کاره دنیارو میبینی باباجون رفتی و همسایهی یزید شدی من نمیتونم بخوابم نه بشینم نه که راه برم بابایی چند قدم واسه دلخوشیه عمه این شبا الکی هِی خودمو به خواب زدم آره اونجا بود که مارو میزدن دقیقا کنار نیزه روبروت تاکه اومدم بگم عمو کجاست یکی سیلی زد و گفت اینم عموت از مدینه یاد گرفتن همشون اهل بیت و توی کوچه میزنن باشه اصلا همهی ما خارجی اینا با چه دینی بچه میزنن نمیدونی که به چه مصیبتی از تو بازار و کوچه رد شدم خیلی چیزا یاد گرفتم این روزا وضوی جبیره هم بلد شدم وقتی که تاولا سر وا میکنن دیگه آب وضوم آتیشه برام خشتی که یه ماهِ بالشم شده آخرش سنگ لحد میشه برام بابا حسین4 ****** دستی پلید لالهی گوش مرا درید دیگر صدای عمه به گوشم نمیرسید *****
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.