
متن مداحی
زهر کجا، جعده کجا او کجا غیر کجا و، حرم هو کجا قطره کجا راه به دریا بَرد؟ اسم کجا پی به مسمّی برد؟ هستی ظل بسته به نورست، نور سایه که بی نور ندارد ظهور چون که زدم غوطه به دریای فکر تا به کف آرم دُرِ مضمونِ بکر هاتفی از خلوت لاهوتیان آمد و رو کرد به ناسوتیان گفت : خداوند علیم و غفور کرد در این آینه از بس ظهور آینه ای درخور خویش آفرید آینه روشن تر از این کس ندید روی حسن، روی خدای حسن ای همه هستی به فدای حسن تاب نیاورده و از پا نشست آینه از فرط تجلّی شکست ذکر مَلک شد پس از آن از محن یا حسن و، یا حسن و، یا حسن *** [روزی که به کوچه خصم راهم بگرفت ابر سیهی چهره ی ماهم بگرفت بادست به دنبال حسن می گشتم زیرا که عدو نور نگاهم بگرفت] *** هم صحبت نانجیب بودن سخت است در شهر پر از فریب بودن سخت است آن روز به گوش کوچه می گفت حسن در خانه ی خود غریب بودن سخت است *** خواهرش داد زند پیرهنش را نبرید مادرش آمده گودال تنش را نبرید *** لب گودال خواهر افتاده ته گودال مادر افتاده ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.