
متن مداحی
تب گرفته تمام جسم مرا، هم جا را سیاه میبینم کاش زهرا عیادتم بکند، او بیاید برای تسکینم گر چه بستند باز میریزد، خون دل از شکاف زخم سرم زخم شمشیر قاتل من نیست،داغ ناموس مانده بر جگرم سهم من از تمام ایندنیا، غصهو حسرتو بداقبالیست دوربسترحسینهستوحسن،جایمحسن کنارشانخالیست من که مرد نبردها بودم، یک جراحت مرا زپا انداخت وای از فاطمه که حوریه بود،پنجه بر گونههاش جاانداخت برو قنبر میان هر کوچه بگو از حال و روز غمبارم کودکان یتیم کوفی را، با خبر کن که کارشان دارم این حسین است چهرهی او را ای پسربچهها نگاه کنید سر رخت و لباس او نکند کشمکش بین قتلگاه کنید سنگ از روی بامها نزنید، هر زمان که اسیر آوردید صدقه دست زینبم ندهید آی کودکانی که شیر آوردید آه و نفرین من به کوفه اگر از سری معجری ربوده شود وسط ازدحام جمعیت نکند دختری ربوده شود صاحبان تنور بعد از این به سر آفتاب رحم کنید اهل کوفه وصیتم این است به عروسم رباب رحم کنید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.