
متن مداحی
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود این راز سر به مهر به عالم ثمر شود گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود من و یاد رویت، طاق محراب ابرویت بوی سیب گیسویت، ای ماه زیبا میبارد از چشمت، رحمتی به دلها ای خوشی امروز و، دلخوشی فردا ای ساقی تشنه لب یارا دریاب امشب ناله ی ما را مجنون تو هستم و تو لیلا عبد تو هستم، ابوفاضل من ز تو مستم، ابوفاضل دیگر شکسته صبوی من مانند بغض گلوی من پاره شده تا به ابروی من چشم و سویم رفت، برادر جان آبرویم رفت، برادر جان روایت میکند چشم سیاهت روشنایی را مگیر از من در این شبها چراغ آشنایی را کمان ابرویت پیوسته نقش تازهای دارد خدا را کُشتیام، کی میزنی تیر نهایی را تو که از یاد بردی در قفس شوق رهایی را چه میخوانی کجایید ای شهیدان خدایی را به کوی عافیت سردرگمی بیهوده میگردی نمییابی بلاجویان دشت کربلایی را تو که از یاد بردی در قفس شوق رهایی را چه میخوانی کجایید ای شهیدان خدایی را به کوی عافیت سردرگمی بیهوده میگردی نمییابی بلاجویان دشت کربلایی را تو میآیی و میبینم شهیدان باز میگردند و آوینی روایت میکند فتح نهایی را تو میآیی و میگویند پیر می فروش آمد به دست می گساران میدهی فرمان روایی را تو میآیی و مردم بر نگاهت چشم میدوزند خدا آن روز معنا میکند مردم گرایی را زپا افتادم و کاری ز دستم بر نمیآید گرانتر میخرند از اهل دل بیدست و پایی را
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.