
متن مداحی
توان واژه کجا و مَدیحه گفتن او قَلم قناریِ گُنگیست در سرودن او کِشاندنش به صَحاری شعر ممکن نیست کُمیتِ معجزه لنگ است پیش توسَنِ او چه دختری که پدر پشت بوسهها میدید کلید جنّت فردوس را به گردن او چه همسری که برای علی به حظ حضور طلوع باور معراج داشت دیدن او چه مادری که به تفسیر روز عاشورا حریم مدرسهی کربلاست دامن او بمیرم آنهمه احساس بیتعلق را که بار پیرهنی را نمیکِشد تن او دمی که فاطمه تسبیح گریه بردارد پیام میچکد از چلچراغ شیون او اذان ز دیدهی ما در حجاب خواهد ماند که چشم را نزند آفتاب مدفن او چه غصهها که نخوردی برای همسایه هنوز هم که تو داری هوای همسایه کمی به فکر خودت باش در قنوت شبت بزرگ هست عزیزم خدای همسایه تو ناله کردی و همسایه را خبر کردی ز گریهی تو درآمد صدای همسایه دعای توست که مرگت سریعتر برسد همین شدهست دقیقاً دعای همسایه کمر به قتل تو بستند باز هم بانو که فکر نان شبی و غذای همسایه به زخم دست تو پاشید آن نمک را که گرفته بود ز دستت گدای همسایه به خانه ریختند و گمان نمیکردم به خانه وا شود اینگونه پای همسایه نخواستیم جواب سلامها را کاش سلاممان ندهد با کنایه همسایه قسم به سرخیِ خونهای چادرت دیگر برام رنگ ندارد حنای همسایه
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.