
متن مداحی
تمومی لحظه های اسارت درد و رنجه نمی گی چرا به صورت من افتاده پنجه زیر شکنجه2 بابا رو سرم دارم گل سر از لخته خون ز سختی این سفر که گله ها دارم فراوون از زجر ملعون2 روی همین خاکای قرمز یه گوشه می رم می کنم کز قول بده بابا جون از امشب تنهام نمی ذاری تو هرگز بابای غریبم حسین جان4 تنم پره از بنفشه و از یاس و شقایق شدم بابا جون برای همه با این اشک و هق هق آیینه ی دق2 کنار تو باز کتک بخورم شیرین شیرین باب چی برای تو بگم از این روی رنگین اون دست سنگین2 دختر تو معجر نداره به غیر این آستین پاره چرا نمی گیری سراغی بابا دیگه از گوشواره بابای غریبم حسین جان4
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.