
متن مداحی
تن بیسر شده چون بیکس و بییار شود بازیِ دست ارازل سر بازار شود در زمین از بلایی که سر من آمد بین گودال سرِ جسم تو تکرار شود پوشیه، چادر و خلخال و النگو، معجر همه را کوفهی نامرد خریدار شود حسین وای، حسین وای... من ندیدم سرِ خونیننشده در این شهر کودک و پیر کسی وارد دربار شود سنگ از بام کند کار عمودِ آهن همه سرها بهخدا مثل علمدار شود سر هر کوچه کمی از بدنم ریخته است خاک راه پسرِ حیدر کرّار شود سرِ بر نیزه و سنگ و چقَدَر چشمچران دختر فاطمه بدجور گرفتار شود سرِ دروازه حسین منتظرت میمانم تا که ای نیزهنشین، لحظهی دیدار شود حنجر پارهشده ارثیهی پهلو شد نوک نیزه اثرش چون نوک مسمار شود حسین، حسین، حسین...
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.