
متن مداحی
ته گودال، فقط پیکر تو مانده و من همه رفتند، فقط مادر تو مانده و من سر و انگشتر و انگشت، به غارت بردند پارههای بدن بی سر تو، مانده و من چگونه صبر کنم، رفتن تو را بینم نوای واعطشا، گفتن تو را بینم در این طرف، تو صدا میزنی انالمجنون جواب دشمن تو را بینم بپوش زیر زره، دستدوز مادر را مباد لحظهای عریان،تن تو را بینم چگونه معجر خود را، به سر نگه دارم چگونه لحظهی جان دادن تو را بینم؟ خدا کند، که نیفتی به زیر پای کسی به چشم خویش، لگد خوردن تو را نگاه کنم امان از گودال، به پا شد جنجال ببخشن سادات،تنت شد پامال میون اعدا، غریب و تنها رو خاک افتادی، زدی دست و پا نانجیبا از راه رسیدن و، پیکر زخمیتو کشیدنو هر کی با هر چی میشد تو رو زد، اشکایزینب رو ندیدنو وای بی هوا میزدنت، از جفا میزدنت پیر مردا همگی، با عصا میزدنت به زیر خنجر،زدی بال و پر شدی غرق خون، به پیش مادر با چشمای تر،با حال مضطر میگفتی برگرد،به خیمه خواهر هدف نیزهها شد بدنت، جای سالم نموند روی تنت با نیت غارت اومدن، بردن انگشتر و پیروهنت وای شمر بی حیا و پست، حرمت تو را شکست از اون لحظه که با پا، روی سینت نشست تیر از بس خورده بود حسین،بر تنش مثل پیراهن شده بود نیزههاشان تمام شد کم کم، موقع سنگ ریختن شده بود نفسش بین راه برمیگشت، موقع دست و پا زدن شده بود بودم اما جلو نمیرفتم، شمر اینقدر بد دهن شده بود هر چه کردم رو به قبله نگشت، یعنی آنقدر پاره تن شده بود زیر انداز خانههایتان، کفن شاه بی کفن شده بود
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.