
متن مداحی
تو را میشوید امشب دست دریا تو را با اشک ما با اشک زهرا نمیدانم چرا میگویم امشب (بریز آب روان آهسته اَسما)۳ حسن زخم سَرت را بست، افتاد لباس آخرت را بست، افتاد حسن حال مرا میدید دیشب دو چشم دخترت را بست، افتاد چگونه سَر کنم شب را، عزیزم چه سازم جان بر لب را، عزیزم به جای تو حسن ای کاش امشب کفن میکرد زینب را عزیزم **** تا بیابان نجف او را شبانه میبرند مثل زهرا نیمهی شب مخفیانه میبرند آنکه عمری بار غم را روی شانه میکشید حال جسمش را غریبانه به شانه میبرند باز هم داغ مزار مخفیانه تازه شد چون علی را هم به قبری بینشانه میبرند بچههای داغدیده از کنار تربتش بار سنگین غم او را به خانه میبرند کوفیان کشتند حیدر را ولی در کربلا اهل بیتش را چرا با تازیانه میبرند؟ کودکان خستهی او را به جُرم بیکسی بیبهانه میزنند و بیبهانه میبرند
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.