
متن مداحی
تورا آورده ام اینجا که مهمان خودم باشی شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی من از تاریکی شب های این ویرانه می ترسم تو را آورده ام خورشید تابان خودم باشی فراقت گرچه نابینام کرده باز می ارزد که یوسف باشی و در راه کنعان خودم باشی اگر چه عمه دلتنگ است اما عمه هم راضی است که تو این چند ساعت را به دامان خودم باشی از این پنجاه سالِ تو، سه سالش قسمتِ من شد یک امشب را نمی خواهی پدر جانِ خودم باشی سرت را وقت قرآن خواندنت بر تشت می دیدم تو باید بعد از این قاریِ قرآن خودم باشی اگر چه این لبی که ریخته بوسیدنش سخت است تقلا می کنم یک بوسه مهمان خودم باشی
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.