
متن مداحی
تورا آورده ام این جا که مهمان خودم باشی ... شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی ... من از تاریکی شب های این ویرانه می ترسم ... تورا آورده ام خورشید تابان خودم باشی ... بابا فراقت گرچه نابینام کرده ؛ باز می ارزد ... که یوسف باشی و در راه کنعان خودم باشی ... پدر نزدیک بود امشب کنیز خانه ای باشم ... به تو حق میدم پاره گریبان خودم باشی حسین... اگر چه عمه دل تنگ است اما عمه هم راضی است که تو این چند ساعت را به دامان خودم باشی ... از این پنجاه سال تو سه سالش قسمت ما شد ... یک امشب را نمی خواهی پدر جان خودم باشی ... سرت افتاد و دستی از محاسن ها بلندت کرد ... بیا خب میهمان کنج ویرانه خودم باشی ... سرت را وقت قرآن خواندنت بر طشت کوبیدند ... تو باید بعد از این قاری قرآن خودم باشی ...
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.