
متن مداحی
اومدن توی خرابه نیمه شب فهمیدم تعبیر رویای منی هرکی هرچی که میخواد بذار بگه توی تشتم باشی بابای منی توی تشتم باشی بابای منی با لباس پاره هم دخترتم من میخواستم که با آغوشت بیای از سرم زیاده اما سرتم بخدا خسته شدم از اینکه هی شب بلرزم و روزا تب بکنم کاش خبر میدادی که داری میای یه کم اینجا رو مرتب بکنم بگو از چی بگم از کجا بگم آخه فرصت کمه و حرفا زیاد آرزوم بود مثِ مادرت بشم فکر کنم موی سفید بهم میاد خوب نگا کن همه چی عوض شده بدنا سیاه و مو سفید شدیم کار دنیا رو میبینی باباجون رفتی و همسایه یزید شدیم نه میتونم بخوابم نه بشینم نه که راه برم بابایی چند قدم واسه دلخوشی عمه این شبا الکی هی خودمو به خواب زدم بین هق هقم از عمه پرسیدم تو یه جایی که پر از آدم بود غیر بابام و داداشام و عموم کس دیگهای به ما محرم بود آره اونجا بود که ما رو میزدن دقیقا کنار نیزه، روبروت تا که اومدم بگم عموم کجاست یکی سیلی زد و گفت اینم عموت از مدینه یاد گرفتن همشون اهل بیتو توی کوچه میزنن باشه اصلا همه ی ما خارجی اینا با چه دینی بچه میزنن تو خودت دیدی به چه مصیبتی از تو بازار و تو کوچه رد شدم خیلی چیزا یاد گرفتم این روزا وضوی جبیره هم بلد شدم وقتی که تاوّلها سر وا میکنن دیگه آب وضوم آتیشه برام خشتی که یه ماهه بالشم شده آخرش سنگ لحد میشه برام شاعر: محمد رسولی ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.