
متن مداحی
توی شهری که یه روز پر می شد از عطر خدا نفسای کسی که رد می شد از کوچه ی ما حالا امروز میان و خونمو آتیش می زنن تو رو تو این کوچه ها روی زمین می کشونن داره بارون می باره دستات دیگه جون نداره کوچه پر از نامحرمه برگرد که از حاشیه ی چادر تو خون می باره چرا داری از خدا مرگتو خواهش می کنی وقتی زیر دست و پا منو نوازش می کنی اگه یک باره دیگه پا شدی از روی زمین اشک بی تابی رو تو غیرت این چشما ببین چه شب تاری شده زخمات همه کاری شده کارم تموم شد تا دیدم جای رد خون تو که روی زمین جاری شده وا ی داره بارون می باره دستات دیگه جون نداره کوچه پر از نامحرمه برگرد که از حاشیه ی چادر تو خون می باره توی کوچه می آرن جونمون ولبمون پا شو تا آروم بشه گریه های زینبمون این نامردا که نموندن زیر دین منو تو چه بلایی می آرن سر حسین منو تو بزار آتیش بگیرم کاشکی همین جا بمیرم زهرا حلالم کن اگه رفتم که دیگه بی تو از این خونه بیرون نی رم داره بارون می باره دستات دیگه جون نداره کوچه پر از نامحرمه برگرد که از حاشیه ی چادر تو خون می باره
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.