
متن مداحی
توی شهری که یه روز پر میشه از عطر خدا نفسای کسی که رد میشه از کوچه ی ما حالا امروز میانو خونمو آتیش میزنن تو رو توی کوچهها روی زمین میکشونن داره بارون میباره دستات دیگه جون نداره کوچه پر از نامحرمه برگرد که از حاشیه ی چادر تو خون میباره خدایا، خدایا، این شهر بیدلاوره خدایا، خدایا، این جنگ نابرابره *** چرا داری از خدا مرگتو خواهش میکنی وقتی زیر دست و پا منو نوازش میکنی اگه یک بار دیگه پا شدی از روی زمین اشک بی تابی روتو غیرت این چشماببین چه شب تاری شده زخمات همه کاری شده کارم تموم شد تا دیدم جای رد خون تو که روی زمین جاری شده خدایا، خدایا، جونم پر شراره شد خدایا، خدایا، قلبم پارهپاره شد *** توی کوچه مییارن جونمونو رو لبمون پاشو تا آروم بشه گریههای زینبمون این نامردا که نموندن زیر دین من و تو چه بلایی مییارن سر حسین من و تو بذار آتیش بگیرم کاشکی همین جا بمیرم زهرا حلالم کن اگه رفتم که دیگه بیتو از این خونه بیرون نمیرم ــــــــــــــــــــــــــــــــ هر سر موی مرا باتو هزاران کار است ما کجائیم و ملامت گر بیکار کجاست
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.