
متن مداحی
تو ای قاتل مرا کشتی بیا بنویس با خونم که از مهمان نوازی های اهل کوفه ممنونم . به جای آن که گل ریزند بر سر خیل یارانم همه کردند در این شهر غربت سنگ بارانم . نه بر خود نه برای لحظه ی قربانیم گریم نه بهر دو کبوتر بچّه ی زندانی ام گریم . اگر خونم چکد بر رخ به یاد آل یاسینم که من اینجا سر قاسم به نوک نیزه می بینم . تو که دست مرا بستی ندیدی زخم احساسم بیا دست مرا بشکن که فمر دست عبّاسم . در آب افتاد دندان من و لب تشنه جان دادم خدا داند همان لحظه به یاد اصغر افتادم . هر آنچه سنگ داری کن نثار فرق من کوفه دم دروازه فردا سنگ بر زینب نزن کوفه . لب من پاره شد اما به فکر ضربه ی چوبم مبادا بشکند فردا دُرِ دندان محبوبم . الا ای کوفه من همراه خورشید اختری دارم میان کاروان آل عصمت دختری دارم . فدای دخت زهرا گر شود ماه رخش نیلی مبادا بر گل روی رقیّه کس زند سیلی
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.