
متن مداحی
تو با مهاجر و اَنصار اِتمامِ حُجَّت کردی خونه به خونه رفتی تاریخو هدایت کردی اِیخانم، با بازوی شکسته و حُرمِ تَبار با حَسَنین و باعلی چقدر شبا رفتی دَرِ خونهی دنیاطَلَبا گواهِ تو چادرِ خاکی بوده برا اونایی که فراموش کردن که حَق با کی بوده (دنیاپرستن، اونایی که پهلوتو شکستن دنیاپرستن، اگه دستِ علی رو بستن دنیاپرستا، بودن و هستن) ۳ تو خُطبه خوندی تو مسجد تکلیفو روشن کردی تا خونه چیکشیدی تا از کوچهها برگردی اِیخانوم تو دلت از مدینه بود شکایَتا آخه نبود غُصّهی تو یکی دوتا کُشته تورو سکوتِ بیتفاوتا تورو زدن، همه تماشا کردن تو مسجد از حقِ خودت میگفتی ولی حاشا کردن قدرتطلبها، آزارت دادن روز و شبها قدرتطلبها، یادشون رفت اَصل و نسبها قدرتطلبها، بودن و هستن (دنیاپرستن، اونایی که پهلوتو شکستن دنیاپرستن، اگه دستِ علی رو بستن دنیاپرستا، بودن و هستن)۳
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.