
متن مداحی
تو خزون بهار من باشی تو بیکسی کنار من باشی آقای خوبم صفا نداره بیتو این دنیا بیا تو رو به حرمت زهرا جات خالیه تو جمع ما آقا آقای خوبم نیومدی گریه شده کارم (سحر نشد بازم شب تارم)2 تویی قرارم (نگا بکن این دل بیتابو منو شبو بدون مهتابو)2 اگه نبینه نوکر اربابو بده خدایی الهی لال بشم پناه من بازم نگات مونده به راه من خیسه چشات واسه گناه من شرمندم آقا گلایههام باز شده احساسی (میگن به اسم عموت حساسی)2 یا ابوفاضل هوای کربلا به سر دارم دوباره زائر علمدارم خدا رو شکر به تو گرفتارم حسین زهرا منم غلام مادرت زهرا منم گدای خواهرت آقا میخوام بیام حرم همین حالا حسین زهرا (جوونیمو میدم برای تو تا که بیام به کربلای تو)2 **** (شب را به پایان میرساند طلعت نورت)2 خورشید عالم خلق شد از برکت نورت از کهکشانها هم گذشته وسعت نورت جبریل سر خم کرده پیش هیبت نورت (روز ازل نور تو را بر ما که تاباندند ما را غلام حضرت معصومه جان خواندند)2 تو بانی آرامش امواج دریایی آیینهی یکتایی عرش معلایی یاسیترین سجادهی محراب بابایی تو دومین انسیة الحورای طاهایی دشت تمنایی و ما آهویت ای خانم خیلی به زهرا رفته خلق و خویت ای خانم در موج مهرت کشتی الطاف را گم کن مانند مادر بر دل طفلت ترحم کن آموزگار حضرت مریم تکلم کن جان رضا ما را فقیر مشهد و قم کن (هر کس گدای کوی این خواهر برادر شد جیره بگیر سفرهی موسی بن جعفر شد)2 *** ای ماهتاب روشن شبهای پر امید ای رود جاری، چشمه سار جلوهی توحید باران تو بر سرزمینم رنگ و بو بخشید تا آمدی ایران نسیم فاطمی پیچید لوح دل ما لنگ امضای شما باشد چشم عجم خاک کف پای شما باشد (داری تو چشم گریه خیزی حال مضطر هم)2 بال درت زخمت شکسته ریخته پر هم دلواپس بابا و دلتنگ برادر هم آخر شما را میکشد این حالت درهم از آه پر سوز تو عالم گریه میکرده با یا رضایت اهل قم هم گریه میکرده فصل خزان و روزگاری زرد آخر سر هجران و زهر تلخ و آهی سرد آخر سر داغ برادر، داغ بابا، درد آخر سر اینها تو را از پای در آورد آخر سر سجادهی خالی تو در سرسرا پهن است سنی نداری بستر مرگت چرا پهن است آن روز که تو وارد ایران شدی بی بی مانند خورشید فلک تابان شدی بی بی تفسیر نص آیهی قرآن شدی بی بی در خانهی ایرانیان مهمان شدی بی بی (شکر خدا شانِ مقامت حفظ شد آن روز الحمدلله احترامت حفظ شد آن روز)2 آبی تکان خوردست آیا در دلت، هرگز پای حرامی شد رکاب محملت، هرگز چشمان شوم بیحیا شد مشکلت، هرگز بازار قم گردیده آیا قاتلت، هرگز سهم دل رنجور تو غم شد، نشد در قم از معجرت یک تار نخ کم شد، نشد در قم آیا تمام گلشنت در یک زمان پژمرد تیزی سنگ شام بر پیشانی تو خورد اصلا طناب شمر تا اینجا تو را آزرد خورجینی آیا هستیت را در تنوری برد با خندههای نیزهداری پست باریدی راس برادر را سر سرنیزهای دیدی *** زینب میان شهر پر نیرنگ گیر افتاد زینب میان قوم بیفرهنگ گیر افتاد زینب میان کوچههای تنگ گیر افتاد زینب به زیر ازدحام سنگ گیر افتاد این آینه خیلی ترک خوردست در کوچه از دست شاگردش کتک خوردست در کوچه *** هفده روزه داداش که تو قم مهمونم نه خرابه، نه زندونم همه نامحرمن ولی در امونم اینجا ز پشت بوم میریختن گل برام قربونی کشتن جلو پام هی زیر لب گفتم امون از شهر شام عزیز بودم، ندیدم جز عزیزی اینجا کسی رسم نداره ...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.