
متن مداحی
تو دستاش میبینن بازم شده محشر تو دستاش یه تیغی که هی میزنه سر تو دستاش شده کنده قلعهی خیبر علیه یل خیبر جنگ نهروان علیه شبیه تیری در کنان علیه ضرباتش مافوق بیان جنون آور دیدن یه لحظه ای که با یه دستش به جنگیدن و یه دستش به خیبر و مشغول کندن شد علی با یک انگشت خدا گفته ناز شصت تو جانم حیدر میمن میزنی میسر میزنی بس کن ذوالفقار چه قد هی سر میزنی مهر مرگ و تو محشر میزنی پرچم روی قلعهی خیبر میزنی نقاب و زده باز اما جذابه نقاب و چه قدر مثل مهتابه نقاب و یه سپاه از خون سیرابه علمدار دوباره حیدر کراره علمدار خون مرحب زد فواره علمدار علی شیر لا فراره قدم میزنه توی دل لشکر کفر فراری شدن از ترس تیغ برنده نیازی به تیغ ذوالفقار نداشت مولا فقط کافی بود سربند زرد و ببنده سرها یک طرف لشکر یک طرف درب قلعه یک طرف خیبر یک طرف حارث یک طرف مرحب یک طرف افتاد پیکرا یک طرف سر یک طرف حکایت شده از عباس و قصهی سقایت که نکردش تر لباشو در نهایت نمیدونید کیه عباس شجاعت رو نشون داد در مصاف یک جماعت روز محشر داره منصب شفاعت نمیدونید کیه عباس میون شلوغی و زد و خورد میدون پرای کلاه خوده نشون اباالفضل دله خیمه ها گرمه خصوصا رقیه تا بیرق رو داره رویه شونه اباالفضل رو به دشمنان رو به روبهان شیر مرتضی علی غرش میکند جولان میدهد فرمان میدهد یک لشکر مقابلش کرنش میکند جراحت زده حرفاشو تو کوفه با صراحت به علی داره شهامتش شباهت نمیدونید کیه زینب صداقت شده وقتی گفته اسکتو حماقت رو بیان کرده تو خطبه با بلاغت نمیدونید کیه زینب چهل منزل از کرب و بلا تا خود شام صدای حسینش رو به عالم رسونده به همراه زین العابدین با کلامش یزید ستمگر رو سر جا نشونده باتیغ کلام با تیغ سخن قلب و روح دشمنش را زخم میکند میلرزد زمین میلرزد زمان وقتی با غضب عقیله اخم میکند
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.