
متن مداحی
تو و خجالتِ خانهنشینیِ حیدر من و خجالت این قامتی که تا مانده سه ماهه پیر شدی، تا شدی، شکسته شدی ز یادگار پیمبر، فقط صدا مانده شکست حرمت من تا شکسته پهلویت ولی چه بیکس و بییار و آشنا مانده تو میروی و خلاص از زمانه میگردی عزای چادر خاکی برای ما مانده تو میروی و برای حسین و زینب تو غمی به وسعت صحرای کربلا مانده قرار بعدی من با تو آن غروبی که حسین زخمی و تشنه به زیر پا مانده همان غروب که یک بیحیا در طمعِ ردا و پیرُهن، انگشتر و عبا مانده همان غروبِ پر از ماتمی که زینبمان به جستجوی تنی زیرِ نیزهها مانده همان دمی که بنیَّ بنیَّ میخوانی و لرزه بر بدن خصم بیحیا مانده قرار بعدی ما آن دمی که ده نامرد به زیر مرکبشان جسم سرجدا مانده ***
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.