
متن مداحی
تو که از یاد بردی در قفس شوق رهائی را چه میخوانی کجائید ای شهیدان خدائی را به کوی عافیت سر در گمیم بیهوده میگردیم نمییابیم بلاجویان دشت کربلائی را به جان عاشقان معشوق مظلوم است باورکن مبدل کن به عشقی بیریا عاشق نمائی را ز پا افتادم و کاری ز دستم بر نمیآید که خوبان میخرند از اهل دل بیدست و پائی را چنان شمعی که شد نقش مزارش اشک تنهائی به آتش میکشم تا صبح تو عصر جدائی را تو میآئی و میگویند پیر میفروش آمد به دست میگساران میدهی فرمانروائی را تو میآئی و میبینم شهیدان باز میگردند و آوینی روایت میکند فتح نهائی را تو میآئی و مردم با نگاهت انس میگیرند خدا آن روز معنا میکند مردم گرائی را
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.