
متن مداحی
جز خاک، مَرهَم روی زخمِ پیکری نیست پاگیرِ این ویرانهام، بال و پَری نیست در قابِ چشمِ عمه، هر چی سر کشیدم دیدم نشانی از سه ساله دختری نیست اینجا، بساطِ اشکِ معصومانهام را جز پشتِ دستِ زجر، اصلاً مشتری نیست جز ناسزا گفتن، کسی حرفی بلد نیست جز مو کشیدن، انگار هیچ رسم دیگری نیست با آستینِ پاره باید رو بگیرم وقتی که در این شهر، حرفِ روسری نیست یک شهر خولی، بهتر است از یک یهودی در بغض، از این قوم، قومِ بدتری نیست لحظه به لحظه، احتمالِ مُردنم هست از سنگ و سیلی، خوردنیِّ بهتری نیست چشمم سیاهی میرود، خیلی ضعیفم از من گرسنهتر، یتیمِ دیگری نیست زخمِ سرت، بوی شراب و دود دارد مظلومتر، زخمیتر از این سر، سری نیست بالا و پایین رفتی از بس روی نیزه از نی سواریها برایت حنجری نیست از کم محلّیِ عمو از روی نیزه اینجا برایم، دردِ زجرآورتری نیست ***
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.