
متن مداحی
جمال روشنت خورشید ایمان است مهدی جان ندارد هر که مهرت را پشیمان است مهدی جان اگرچه نعمت فیض حضورت، سلب شد ازما فروغ یادتو، روشنگر جان است، مهدی جان تو یاسین جان و طه دل، نه تنها روح قرآنی که سر تا پای تو، تفسیر قرآن است مهدی جان تو لب بهر دعا بگشا به محراب عبودیت که روح ما غبار آلود عصیان است مهدی جان اگر شبهای دیگر، عذر میبودت گذشت بیا امشب شب شام غریبان است مهدی جان دیشب در و دیوار کوفه داد میزد محراب و منبر از جگر فریاد میزد دیشب اجل در کوفه فتح باب میکرد بر باب شهر عشق، دق الباب میکرد دیشب علی با فرق تا ابرو شکسته میکرد یاد همسر پهلو شکسته از فرط غم، در حال اغما بود مولا مشتاق وصل روی زهرا بود مولا دیشب به تن زینب، گریبان چاک میکرد اشک غم از چشم برادر، پاک میکرد دیشب علی با زینبش راز مگو داشت گویا سخن از بوسهی زیر گلو داشت دیشب سخن از هر دری، میگفت مولا از پاره پاره پیکری، میگفت مولا گوی حکایت از یزید و ملک ری بود صحبت ز قرآن خواندن بر روی نی بود دیشب علی بوسید چشم مست عباس دست حسینش را سپردی دست عباس لب را گشود و گفت ای نور دو عینم در کربلا جان تو و جان حسینم ای نور دیده گر علی را دوست داری باید که دست از دامن او برنداری بدنم را به سوی خیمهی اصغر مبرید که خجالت زده زان تشنه لب بی شیرم
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.