
متن مداحی
حاجت نبود آتش سوزان به خیمهها دشتی زِ سوز سینهی زینب شراره بود یک خیمه نیمسوخته شد جای صد یتیم چیزی که جا نداشت در آن خیمه چاره بود از دستها مپرس که با گوشها چه کرد از مشتها بپرس که با گوشواره بود یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود چون دست هر مَهی به روی ماهپاره بود آزاد گشت آب ولیکن هزار حیف شد شیردار مادر و بیشیرخواره بود چشمی بر آن چه رفت به غارت نداشت کَس اما دلِ رباب پیِ گاهواره بود
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.