
متن مداحی
(حس میکنی زمین و زمان گریه میکنند وقتی که جمع سینهزنان گریه میکنند)۲ این سیل، سیل اشک عزادارهای توست چون ابر، با تمام توان گریه میکنند آقا تو کیستی که در غم از دست دادنت مردان ما شبیه زنان گریه میکنند؟ حسین... با یاد آن نماز جماعت که نیمه ماند گلدستهها اذان به اذان گریه میکنند حتی به حال زار تو شمشیر دشمنان با شعلههای تیر و کمان گریه میکنند زینب اسیر میشود، آری عجیب نیست سَرها اگر به روی سنان گریه میکنند **** دلم آروم آرومه که بابا با منه امشب تو شب خورشیدو آوردن خرابه روشنه امشب تو اوج ناامیدیها برام از دل خبر اومد براش اونقدر عزیز بودم باباجونم با سَر اومد یه حرفایی باهاش دارم که من میدونم و عمه تو این راهی که میرفتیم نگهداشت جونمو عمه حالا که اومدی بابا بیا حرف منو گوش کن نپرس از سختی راهم سوالاتو فراموش کن نپرس از من کجا بودم نمیپرسم کجا بودی سیاه شد زندگیم دیدم تو روی نیزهها بودی هزارتا حرف ناگفته برات از کربلا دارم شکایتهای جورواجور من از این جانیا دارم کنار زجر با خولی دل من دربدر میشد یه دختر بچه آخه کِی با اینا همسفر میشد؟ (دوباره به عمو بابا، بیا من رو سفارش کن بابا دلتنگ دستاتم منو یکم نوازش کن)۲ **** سَر خواب دارم صدایت کجاست؟ در آغوش من دستهایت کجاست؟ بیا و ببر با خودت امشبم که سنگینی شانهی زینبم **** من یه کبوتر بچهام بال منو نبندید خیلی کوچیکه دل من به اشک من نخندید از روی نِی گریه نکن به حال پیرهن من اگه رو نِی خسته شدی بشین رو دامن من سورهی یوسف بخونید گم شده پیدا شده قرآن نخون ای بابا جون زخم لبت وا شده حسین...
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.