
متن مداحی
خوش اومدی به خونهی حَقیرَم قَدم رو چِشمِ دخترِت گذاشتی رفتی و ما رو با خودت نَبُردی باری رو دوشِ خواهرت گذاشتی میخوایم بخوابیم ولی کعب نیها، دست از سرِ ما بر نمیدارن که یکی نبود به اون سیاه دل بگه، خورشید و توو طَبَق نمیذارن که (گِله زیاد دارم ولی نمیگم)۲ بیشترشَم از مجلسِ شرابه ای لبِ چوب خورده آخه درسته تو تویِ قصر باشی و ما خرابه؟ (من و بغل کن، با خودت بِبَر که)۲ دیگه اسیرِ دستِ مردم نشَم یه کاری کرده زَجر که تازندهام قول میدَم، هیچ موقع دیگه گُم نشَم خواب بودم از رو ناقهای افتادم اومد توو تاریکیها پیدام کرد چشم تو و عَموم رو که دور دید بگم چی شد؟حسابی دعوام کرد بگم چی شد؟گوشَم دیگه نمیشنید بگم چی شد؟سیاهیِ چشمهام رفت یجوری از موهام گرفت بلند کرد با پَنجههاش یه دسته از موهام رفت خیال کن اون دستایِ سنگین اصلاً به صورتِ دخترتَم نخورده (یه لگَدی به پهلوهام خورده که اون لگَد و مادرتَم نخورده)۲
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.