
متن مداحی
خدا با سر رسونده تو خرابه همه میگفتن این دختر یتیمه واسهات اسباب زحمت بودم انگار آخه حال سرت خیلی وخیمه سرت رو با طبق واسم آوردن سرت با احترام اومد کنارم کجان اون دخترای شام حالا ببینن که بابام اومد کنارم دلم میخواست تورو بازم ببینم تموم گریهزاریهام بهونس نشد که خاک موهاتو بگیرم آخه دستام کوچیکه دخترونس یه وقت فکر نکنی لکنت گرفتم من از ذوقم همه حرفام یادم رفت نمیشد که رو پاهام وایسم اما تورو دیدم اصلا دردام یادم رفت چرا غمگینی این قدر من که خوبم خیالت تخت بابا قرص قرصم لبات خشکه ضرر داره بذار من به جای تو سوالاتو بپرسم سرم ؟ آره یه ذره درد دارد پاهام زخمه دیگه خیلی دویدم موهام کمتر شده، سوخته یه ذره ولی واست ببین شونهاش کشیدم باهام قهرم تو راه که گم شدم من اصلا از من نپرسیدی کجایی نبودی زجر با دستای سنگین اصلا ول کن خودت خوبی بابایی
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.