
متن مداحی
خدا را تاول سرخ سرانگشتت نگین خاتم ختم رسولانست مرواید اشکم را چه میخواهی الا اسطوره ی پاکی الا مستوره ی شبهای ما ادراک ای مردانگی را تا ابد اسوه تماشاکن کسی که قلعه ی خیبر شکست از زور بازویش نماز گریه میخواند قنوت صبر میگیرد، میمیرد تماشا کن در این طوفان پاییزان واین شبهای تنهایی من آن ابر غمانگیزم که اندوه تو را تا صبح میبارم من آن کوه پر از زخمم که وقتی از احد آمد تو تنها مرحمش بودی تماشاکن ابر مردی است زانو در بغل دارد بهشت آرزوهایم، از آهنگ نگاهت حرم آهت، آتش بدرود میآید ، حلالم کن و از این جمله مغز استخوان خانه میسوزد از این سامان که شرح آیه ی نور از تماشای تو گل می کرد و هر زخمی به اعجاز نفسهای تو گل میشد و در باغ نگاهت بر سرم باران گل میریخت از این سامان که دیری بود عطر عود میآمد گل لبخند را بردند بوی دود میآید
نظرات
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.