
متن مداحی
خسته بود آقا تازه روی مرکبش نشسته بود آقا میزدن سنگ سرش شکسته بود آقا خسته بود آقا تک و تنها رفت که صدای گریه تو خیمه بالا رفت دم رفتن طرف خیمه ی زنها رفت تک و تنها رفت تنهایِ تنها بود تنهایِ تنها رفت آرومِ جونِ من زیر دست و پا رفت هرکی از راه اومد سرنیزه خرجش کرد پیش همه زینب از خولی خواهش کرد یا اباعبدالله آقای من، یا اباعبدالله آقای من
نظرات
۰/۲۰۰۰
هنوز نظری ثبت نشده — اولین نفر باش.